شعر فرزند کد 02

شد فصل بهار و شدم از غصه هلاک

دارم جگری کباب و چشمی نمناک

گلها همه سر ز خاک بیرون کردند

الا گل من که سر فرو برده به خاک

شعر فرزند کد 01

آتش هجران تو همچون سپندم می کند

پر ز ناله همچو نی بند بندم می کند

داغ سنگینی که بر دل دارم از هجران تو

تا قیامت بر غم تو پای بندم می کند

شعر فرزند کد 04

در سوگ توام ناله ز عیوق گذر کرد

داغ تو، دل سوخته را سوخته تر کرد

آهی که به یادت ز دل زار بر آمد

از کوه گذر کرد و بر افلاک اثر کرد

شعر فرزند کد 03

فلک آخر ربودی گوهر یکدانه ما را

بگو بر ما چرا بردی تو ان دردانه ما را

ندانم از چه رو کردی شعار خویش گل چیدن

گل ما را چیدی و برهم زدی گلخانه ما را

شعر فرزند کد 06

مزارپسری زیباست اینجا

گلی خوشبوتر از گلهاست اینجا

بنال ای مادرا بر تربت من

که دردانه ات تنهاست اینجا

شعر فرزند کد 05

نازک آرای تن ساقه گلی

که به جان پروردم

و زجان دادمش آب

ای دریغا به برم می شکند.

شعر فرزند کد 08

تو بودی نوگل گلخانه ما

سفر کردی تو از کاشانه ما

همانند پرستوهای عاشق

خودت رفتی، غمت در خانه ما

شعر فرزند کد 07

 ای جوانمردان جوانمردی دگر در خاک رفت

گوهری پاک از زمین برجانب افلاک رفت

بار خود بربست از این خاک تیره دل برید

پاک جان امد به گیتی پاک ماند وپاک رفت

شعر فرزند کد 10

ای رهگذرکه میگذری برمزار من

زنهاریاد کنی زمن وروزگارمن

شکفته بودیک گلم از صدهزار گل

نا گه بریخت باد اجل نوبهار من

شعر فرزند کد 09

ما داغ فراق دیده بودیم

افسانه غم شنیده بودیم

ما غم تو جانگداز است

دردیست که قصه اش دراز است

شعر فرزند کد 12

آخرین لبخند زیبایت به رویم یاد بــــــاد

یاد آن دلواپسی های قشنگت یاد بـاد

  آن تواضع آن وقارت با کلامت یاد بـــــاد

خاطر آن غصه ها و قصه هایت یاد بـاد

شعر فرزند کد 11

جوان رفتم زدنیا با هزاران ارزو بر دل

به زیر خاک کردم با دو صد اندوه غم منزل

گذر آید اگر برخاک من از زاه غم خواری

به الحمدی مرا یاد آورید ای محرمان دل

شعر فرزند کد14

ای مادر غمدیده نداری خبراز من  

 کز گردش ایام چه امد برسر من

من تازه جوان بودم واندر چمن حسن

نشکفته فرو ریخت همه بال وپر من

شعر فرزند کد 13

قصه درد تو را به که باید گفتن؟

ناله شام و سحر، را به که باید گفتن؟

روزها رفت و غم از سینه ما پاک نشد

این غم دیرگذر، را به که باید گفتن؟

شعر فرزند کد 16

تا کی ز مصیبت غمت یاد کنم

اهسته ز دوری تو فریاد کنم

وقت است که دست از این دهان بردارم

 از دست غمت هزار بیدادکنم

شعر فرزند کد 15

افسوس که زیبا پسرم تاج سرم رفت  

 امیدوچراغ دل ونور بصرم رفت

زد اتش سوزان اجل بر گل عمرم   

ناگاه از این باغ گل نوثمرم رفت

شعر فرزند کد 17

ای دوستان بگویید آرام جان من کو؟

 راحت فزای هرکس محنت سرای من کو؟

هر کس به خانمانی دارند مهربانی

من مهربان ندارم آن مهربان من کو؟

شعر فرزند کد 15

افسوس که زیبا پسرم تاج سرم رفت  

 امیدوچراغ دل ونور بصرم رفت

زد اتش سوزان اجل بر گل عمرم   

ناگاه از این باغ گل نوثمرم رفت